تبليغاتX
نغمه هاي ناخوانده

نغمه هاي ناخوانده

نغمه هاي ناخوانده ودغدغه هاي زن ايراني

یادمان باشد که زندگی آنقدرکوتاه است.

که لذت دقیقه ای بیشتر به هم اندیشیدن را باید جشن گرفت.

یلدا مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 9:18  توسط هنگامه   | 

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگرسفر نکنی

اگرکتاب نخوانی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی .اگر از خودت قدر دانی نکنی

به آرامی آغازبه مردن می کنی اگربرده عادات خود شوی.اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

اگر از شور و حرارت.ازاحساساتسرکش واز چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارندو ضربان قلبت را تند تر می کند.دوری کنی

امروز زندگی را آغاز کن

امروز مخاطره کن

امروز کاری کن

نگذار که به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 8:42  توسط هنگامه   | 

دنیا را که بغل گرفتیم

گفت هیچ کارمان ندارد .گفت امن است

خوابمان برد........

بیدار که شدیم دیدیم

آبستن دردهایش شدیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 13:38  توسط هنگامه   | 

باید آهسته نوشت/با دلی خسته نوشت/گرم وپر رنگ نوشت/روی هر سنگ نوشت/تا بدانند همه که اگر دوست نباشد/دل نیست
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 13:36  توسط هنگامه   | 

خدایا

از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار

نگاهی

یادی

تصویری

خاطره ای

برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد

روزی چقدر عاشق بودیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 13:34  توسط هنگامه   | 

من سال ها پیش زنده بودم اگر دوستی دوستان با من دوستی خاله خرسه نبود
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 9:3  توسط هنگامه   | 

دلم گرفته است دلم عجیب گرفته است

از این همه برای هیچ به هم تنیدن خسته ام.

این احساس غریب دست از سرم بر نمی دارد.ژر از سخنم ولی خاموش

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 11:15  توسط هنگامه   | 

براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن....
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 11:50  توسط هنگامه   | 

آدمی ساخته ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 11:48  توسط هنگامه   | 

گم شدم در خود چنان کز خویش نا پیدا شدم

شبنمی بودم ز دریا غرق در دریا شدم

سایه ای بودم ز اول در زمین افتاده خاک

باز کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم

نه مپرس از من سخنی زیرا که چون پروانه ای

در فروغ شمع روی دوست نا پیدا شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 8:59  توسط هنگامه   |